محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

نفس مامان و بابا

من و پسرم و سرماخوردگی

سرما خوردم ولی دعا می کردم پسرم مبتلا نشه. دیشب کلا بیدار بود و گریه می کرد نمی تونستم آرومش کنم.صبح دیدم سرفه می کنه و آبریزش داره. خدای من چیکار باید بکنم تا زودتر بهبود پیدا کنه؟! توی اینترنت چرخی می زنم. میگن دارو نداره باید مصرف مایعات را بالا ببرم. بیشتر بهش شیر بدم و سوپ گرم بخوره. دست به کار می شم. خدا کنه زودتر حالش بهتر بشه. ...
19 شهريور 1392

7ماهگی

هورااااااااااااهورااااااااااااااااا پسرم هفت ماهه شده پسرم هفت ماهگیت مبارک! گل پسرم هفت ماهه شده.هنوز دندون در نیاورده.سینه خیز میره و میتونه ٤ دست و پا بمونه ولی نمی تونه چاردست و پا حرکت کنه.با روروئک به همه جا سرکشی می کنه.یاد گرفته سینه خیز میره توی اتاق و کشوهای لباسو باز کنه و لباسهاشو خالی می کنه.حسابی جیغ میکشه. فرنی دوست نداره ولی با خواهش و تمنا سوپ می خوره.خدایا همیشه سلامت نگهش دار. ...
10 شهريور 1392

سفر به اردبیل

٤شنبه بعدازظهر سفرمون شروع شد.همراه مامان و بابام و مامان بزرگ و بابا بزرگ و خانواده آقای ایمانی.در شروع مسیر هوا گرم بود و من این تیپی بودم(بغل بابابزرگ هستم) از مسیر ییلاقات رضوانشهر رفتیم.هرچه جلوتر می رفتیم هوا کم کم سرد می شد ومه زیادتر میشد وبارون هم اومدمن هم عاشق نم نم بارون. عاشق رانندگی توی هوای خنک اونم در 31 مرداد هم هستم! شب خلخال موندیم.فرداش هم رفتیم اردبیل و سرعین.هواش عالی بود.ببینید توی تابستون تیپ زمستونی زدم.آخه مامانم همش نگرانم بود نکنه سرما بخورم. جمعه12 شب هم خسته و کوفته رسیدیم خونه. ...
2 شهريور 1392

خدایا شکرت

خدا رو شکر حال پسرگلم بهتر شده.واکسن٦ ماهگی  رو هم با چند روز تاخیر،٢٢مرداد زدیم.پسرم کاش تو این چند روز من به جات مریض میشدم درد به جونم. وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمین ...
26 مرداد 1392

این قصه سر دراز دارد...

این قصه سر دراز دارد،قصه که چه عرض کنم بهتره بگم این غصه سر دراز دارد! از هفته پیش اسهال محمدپارسا شروع شد بعدش ٣ روز تب کرد و هر چی دارو دادیم بی فایده بود. بعد از اینکه تبش قطع شد جوش های قرمزی پیدا شد. از گردنش شروع شد و در چند ساعت تمام بدنش رو گرفت. چقدر هم بد موقع آخه تعطیلات عید فطر شروع شد. نمی دونم چه گناهی کردم که تو این روزا باید اینطور عذاب بکشم. برای بار سوم رفتیم کلینیک شبانه روزی. دکتر معاینه کرد و گفت سرما هم که خورده! آخه این سرما خوردگی رو دیگه کجای دلم بذارم؟! حالا محمدپارسا اسهال داره،رزوئلا داره، سرما هم خورده، واکسن هم نتونسته بزنه. خدایا کمک کن. خدایا همه مریض ها رو شفا بده. ...
20 مرداد 1392

پسرم دردت به جونم!

محمدپارسای من چند روزه حالش خوب نیست.4 روزه اسهال داره و دو روزه تبش قطع نمیشه.دیروز بردیمش دکتر. گفت اگه تا 24 ساعت تبش قطع نشد ببرین آزمایش بده.داروهاشو خورد ولی تبش پایین نیومد اسهالش هم قطع نشد.دیشب فقط 12 تا 2 خوابید.صبح رفتیم آزمایشگاه، دل توی دلم نبود.جواب آزمایش اولش ساعت 3 بعدازظهر حاضر شد.یه آز دیگه چند روز دیگه حاضر میشه.نمی تونستم صبر کنم تا دکترش بیاد مطب.در همون کلینیک به دکتر نشون دادیم.آزمایش سالم بود ولی دکتر داروی جدید نوشت.خدا کنه این داروها کارساز باشه.خدا کنه حالش هر چه زودتر خوب بشه.خیلی نگرانش هستیم.دلم واسه خنده هاش تنگ شده.همش بی حاله و نمی تونه بخوابه.وای خدای من... ...
16 مرداد 1392

6ماهگی پسرم

امروز جمعه ١١ مرداد ٩٢  مصادف با پایان ٦ ماهگی پسر گلم هست. ٦ ماه زودتر از آنچه که فکرشو می کردم گذشت،البته آسون نبودااا ولی خدا رو شکر. پسرم غذا خوردن رو شروع کرده، میتونه سینه خیز بره و خیلی تلاش می کنه چهار دست و پا بره البته میتونه چندثانیه روی دست و پاش بمونه. عاشق حرکات دستش هستم آخه از مچ می چرخونه انگار که داره می رقصه! جیغ های بلندی می کشه و از شنیدنش لذت می بره. وقتی سینه خیز می ره همش باید مواظبش باشم که موقع غلتیدن خدای نکرده سرش به پایه های مبل و صندلی نخوره، یعنی لحظه ای نمیشه به حال خودش رهاش کنم.البته اگه هم تنها بشه نق می زنه و اگه ببینه خبری نیست گریه می کنه واگه باز ببینه هنوز کنارش نیستم جیغ و سرفه و گریه....
11 مرداد 1392