جشن تولد آراد
انگاری همین دیروز بود که آراد بدنیا اومد من کلی ذوق کردم و حساب کتاب می کردم که چه روزی گلپسرم میاد و چقدر از آراد کوچکتر خواهد بود.یک سال گذشت.یادش بخیر چندتا از عکس های جشن تولد اراد که 2ابان92 برگزار شد را گذاشتم. ...
محمدپارسا در فروشگاه
امروز18مهر هست و تو دیگه ماشالاه اونقدر بزرگ شدی که داخل چرخ خرید بشینی.منم کلی ذوق کردم و از اولین تجربت عکس گرفتم. چند قدم جلوتر نرفته بودیم که یهو جیغت رفت هوا.آخه حس کنجکاویت گل کرد ودستتو لای میله ها فرو کرده بودی ونمی تونستی بیرون بیاری.داشتم سعی می کردم دستتو در بیارم که چندتا از دخترای فروشنده به کمکم اومدن و کلی نازت کردن و ادا اطوار واست در آوردن تا تو بخندی و نترسی. ...
جشن دندونی محمدپارسا جان
جشن دندونی محمدپارسا جون جمعه12 مهر92 تقریبا مصادف با تولد هشت ماهگیش به خیر و خوشی برگزار شد.از کسانی که به ما افتخار دادن تشکر می کنم و کسانی هم که تشریف نیاوردن و منو خیلییییییی ناراحت کردن...بگذریم! اولین مروارید پسرگلم 92.6.29 وقتی که داشتم بهش شیربرنج می دادم رویت شدو من ذوق زده از همون روز شروع کردم به برنامه ریزی.دلم می خواست یه یادگاری خوب واسه پسرم بمونه وقتی بزرگ شد از دیدن فیلمش لذت ببره.نمی دونم تا چه حد موفق بودم. عکس در ادامه مطلب ما اینطوری به مهمونامون خوش آمد گفتیم از این دوتا شعر خوشم میومد در سایز A3 چاپ کردم ...
کی میدونه؟!
کی میدونه چرا هر وقت پسرمو با مشقت بسیار بعد ٢ ساعت می خوابونم تا به کارهام برسم همسایه دیوار به دیوار ما شروع می کنه با دیلر دیوارشو سوراخ می کنه و زحمت هامو به باد میده.می خوام سرمو بکوبم به دیوار.فکر کنم دیگه دیوار خونش به شکل آبکش شده باشه. واسش وقت و زمان نداره یعنی ساعت ١٢ شب و ٣ بعدازظهر هر وقت که دوست داشته باشه این کارو می کنه.پنجره هاش دوجداره هست.نکنه فکر می کنه چون پنجره دو جداره داره هیچ صدایی از دیوارهم رد نمیشه!خدایا چیکار کنم؟!
نویسنده :
مامان محمدپارسا
11:15
اولین مروارید محمدپارسا
گل بریزید تو گلدون پارسا داره یه دندون! ...
روز اول دبستان
همه روز اول مدرسه رو یادشون هست.این روزا واسه خیلی ها خاطره ساخته .همون طور که منم هنوز روز اولی که پا مدرسه گذاشتم رو یادمه. از روزهای قبل به مامانم سفارش می کردم.مامانی رفتیم مدرسه تو پشت در منتظر من بمون یه وقت نری خونه. وقتی من تعطیل شدم باهم میایم خونه. یادمه توی راه هم بهش سفارش می کردم پشت در بمونی...من و دو تا از دوستام که در همسایگی ما بودن به همراه مادرهامون به مدرسه رفتیم.یادش بخیر فکر می کردیم دیگه خیلی بزرگ شدیم. وقتی وارد حیاط مدرسه شدیم پشت سرمونو نگاه نکردیم اصلا یادمون رفت با مادرهامون خداحافظی کنیم!دوان دوان رفتیم داخل.رفتیم کلاس و مارو بر حسب قد روی نیمکت نشوندن.من و دوستم اکرم کنار هم روی نیمکت ردیف دو نشست...
اولین ایستادن
امروز به مرکز بهداشت رفتیم.قد و وزنش اندازه گیری شد خدارو شکر خوب بود. وقتی خونه رسیدیم اول رفتیم واحد مامانم.داشتم واسش تعریف می کردم که مرکز بهداشت چه توصیه های کرده که دیدم پسرم در حال تلاش برای ایستادن می کنه،مبل را گرفت و وایستاد.نفس در سینه حبس کردم که نکنه تمرکزش بهم بخوره و بیفته . البته خیلی سخت بود چون داشتم از ذوق خفه می شدم.امروز 21شهریور محمدپارسا در سن7ماه و 13 روزگی تونست به کمک مبل بایسته. ...
وبلاگ محمدپارسا یک ساله شد.
امروز تولد یکسالگی این وبلاگ هست.یادش بخیر پارسال این موقع با اون حال(گلاب به روی شما) میومدم و راجع به پسرم می نوشتم. حالا پسرم 7ماه و 12 روزشه و فردا قراره بریم مرکز بهداشت تا قد و وزنش رو اندازه گیری کنن. خدا کنه توی این ماه رشدش خوب بوده باشه و سرما خوردگیش زود زود خوب بشه. ...
بوس بوس
دیروز باهم(منظورم من و مامانم و گلپسر) رفتیم بیرون تا واسه پسر گلم لباس بخرم. داخل مغازه بودم دختر کوچولویی بغل باباش بود با دیدن پسرم کلی ذوق زده شد و مدام تکرار کرد نی نی،نی نی. محمدپارسا بغل مامانم بود. که صدای بوسسس در مغازه طنین انداز شد. هی وای من بابای دختره می گفت بببین نی نی چه نازه بوسش کن.این چنین شد پسرم در ملا عام توسط یه دختره غریبه بوسیده شد!! ...






