محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

نفس مامان و بابا

هفته سی و یکم

1391/9/12 10:40
237 بازدید
اشتراک گذاری

چشم و چراغ خونه ما سلام!باز خدا رو شکر می گیم که یه هفته دیگه رو به پایان رسوندیم و وارد هفته سی و یک شدیم.دیگه معنی سنگین شدن رو می فهمم!!دارم فکر می کنم باز قراره سنگین تر بشم می ترسم.آخه وقتی دراز می گشم بعد از بلند شدن مثل پنگوئن راه می رم.ولی خوب ارزشش رو داره عزیز دلم.

پسر گلم اتاقت تقریباً آماده شده ازش عکس می گیرم و تو وبلاگت میذارم تا یادگار بمونه.ساک بیمارستان را هم بستم.عزیزم همه چی مهیاست تا تو بیای و قدم رو چشم ما بذاری.راستی عجله نکنی هنوز 2 ماه مونده.خیلی دوست دارم.

                                                      تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدایا کمک کن روزهای باقیمانده را به خوبی بگذرونیم و پسرم صحیح و سالم بیاد بغلمون.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پسرم گلم میگن در این هفته اینطور هستی:

در اين هفته اندازه كودك شما به حدود 40 سانتي متر رسيده است. وزن او كمي بيشتر از 1360 گرم است و به زودي شاهد يك افزايش وزن ناگهاني در كودكتان خواهيد بود. او همچنين مي تواند سرش را از يك طرف به طرف ديگر بچرخاند. يك لايه چربي هم در زير پوست او در حال جمع شدن است تا او براي زندگي در خارج رحم آماده شود، در نتيجه بازوها سرها و بدن او در حال بزرگتر شدن هستند.

                                                         تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان علیرضا
12 آذر 91 19:00
سلام خانومی. سختیهای ماههای آخر رو هم به امید در اغوش گرفتن نی نی نازت تحمل کن و بدون بعدها دلت برای این روزها تنگ میشه
تا میتونی خودتو تقویت کن اما مراقب خوردن گرمیجات باش (زردی) و برای سلامتی و سعادتش دعا کن که این روزهای بارداری موقعیت خوبی برای استجابت دعاست. برای ما هم دعا کن.
به ما سر نمیزنی یا نظر نمیذاری خانوم خانوما؟



مامان علیرضا اگه اطلاعاتی در مورد پیشگیری از زردی داری بهم بگی ممنون میشم.
مرمر مامان محیا
13 آذر 91 15:47
یادش بخیر اون روزاااا...چقدر زود 9 ماه گذشت...
مامان نی نی نگران نباش.ایشالا نی نی به سلامت دنیا میاد...


مامان محیا فعلاً که خیلی طولانی شده.با نی نی بودن مگه جالبتر نیست که قدر این روزا رو داشته باشم!!!
مامان شین
14 آذر 91 10:47
سلام خانومی خوبی....من به تازگی با وبلاگت اشنا شدم و دلم می خواد یه دوست خوب و صمیمی برات باشم....می دونم این ماههای اخر خیلی بهت سخت می گذره اما خیلی شیرینه سعی کن از روزهای شیرینت لذت ببری .....راستی من و شما تو یه سال و با اختلاف یه ماه عروس شدیم...واسم جالب بود اما ناز پسری من سال قبل دی ماه بدنیا اومد و ناز پسری شما ایشالله بهمن اینم یه ماه اختلاف تو تولد پسرامون...اون یه سال رو بیخیال...دوست دارم خواستی به وبلاگ منم سر بزن....البته یکی مال پسرمه یکی مال خودم و مربوط به دوران بارداریم می شه http://mothers2000.blogfa.com/
مامان علیرضا
17 آذر 91 21:31
سلام ایشالا به سلامتی
آرمین رو نمیشناسم عزیزم؟!
امیدوارم خوش باشی و سلامت، در جواب سوالت از مکامان محیا باید بگم اومدن بچه هم خوبه اما این روزهاهم زیبایی خاص خودشو داره و از بی خوابی و خستگی خبری نیست


سلام.در پستهای قبلیم راجع به آرمین گفته بودم.نوه داییم هست که خیلی دوسش دارم.