ده ماهگیت مبارک!
محمدپارسا جان امروز ده ماهگیش تموم شد و پا به یازده ماهگی گذاشت.خدایا ازت ممنونم.
پسر عزیزتر جونم هر روز شیطون تر از قبل میشه.شکل و شمایل خونه هم عوض شده،آخه یاد گرفته در کابینت ها رو باز کنه وسایلشو خالی کنه و تا حالا خسارات زیادی به کریستالها و ظروف شکستنی خونه وارد شده که البته فدای سرش فقط به خودش آسیبی نرسه ایشالاه. وقتی میخوام از کشویی چیزی بردارم زودتر از من میرسه و خالیش می کنه!برای کاهش خسارات احتمالی درب کابینت ها و کشوها چسب کاری شده.نمی دونم این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟! الهی من به قربونش وقتی باهاش حرف می زنم انگاری می خواد جوابمو بده سر و صدا از خودش در میاره.بهش میگم برو فلان اسباب بازی رو بیار می فهمه.میگم بیا اونم میادوقتی صداش می کنم جوابمو میده اون لحظه انگار دنیا رو بهم دادن،البته وقتی جوابمو نمی ده مطمئنم داره کار خطرناکی می کنه.در اوقات فراغت هم دس دسی می کنه مامان قربونش بره.
دالی بازی بلده،از فرصتها برای دالی بازی کردن استفاده می کنه.مثلاً میره پشت در میشینه یواش منو نگاه میکنه میگه: د یا پتو رو میکشه رو صورتش و میزنه کنار میگه:د .
واسه غذا خوردن برنامه داریم من باید آماده باشم به محضی که تبلیغ بالا بالا یا هوشان شروع میشه و پسرم می خنده و دهن مبارک رو باز می کنه بهش غذا بدم. در کل از غذا خوردن طفره میره.
متاسفانه خوابش مثل روز اول تولدش هست و تا صبح اگه بگم 100بار بیدار میشه و گریه می کنه اغراق نکردم.هر روز در آرزوی خواب راحتش هستم.
عکس در ادامه مطلب...

ایشالاه کیک 100سالگیتو بپزم پسر گلم!


ده ماهگیت مبارک!
