محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره

نفس مامان و بابا

محمدپارسا به آبشار پیران رفت

محمدپارسا در تعطیلات عید به آبشار پیران(آبشار ریجاب) که در استان کرمانشاه در شهرستان سرپل ذهاب قرار داره رفت.ارتفاع این آبشار حدود صد متر است. منطقه پیران در 10 کیلومتری شمال شرق سرپل ذهاب  قرار داره و آبشار آن پس از باغات روستا و در دره ای عریض واقع می باشد. پسرگلمون در حال طی مسیر برای رسیدن به آبشار می باشد.(قربون قدمهای کوچولوت برم که قبول نمی کنی دستتو بگیریم) نماهایی از آبشار ...
23 فروردين 1393

ما برگشتیم

دیشب بعداز 12 ساعت طی مسیر با خستگی و کوفتگی حسابی، به خونه برگشتیم.خوش گذشت اماااا هیچ کجا خونه خود آدم نمیشه!  از صبح در حال جمع و جور کردن خونه و جابجا کردن وسیله ها هستم.از صبح هم لباسشویی مشغول شستن لباسهاست. بزودی با عکسهای سفر برمی گردیم
15 فروردين 1393

بر در و دیوار خانه

دوست دارم به هر گوشه خونه چشم میندازم عکست باشه.بخاطر همین چندتا تقویم دیواری و رومیزی طراحی کردم و چاپ کردم. که همه جای خونه بزنم فدات شم.چندتا هم واسه کسایی که دوستت دارن و می خوان تقویمی با عکست داشته باشن هم حاضر کردم. این هم یک نمونه تقویم رومیزی که خودم درستش کردم واسه عزیزترین پسر دنیا ...
28 اسفند 1392

اولین آرایشگاه رفتن پسرم

دیروز سه شنبه محمدپارسا به همراه بابا و بابابزرگش به خاطر رسیدن عید نوروز برای اولین بار به آرایشگاه رفت.باباش می گفت پسرمون مثل یه آقا نشست تا اصلاح کنن.اما موقع سشوار کشیدن یکم ...(بهتره آبرو داری کنم )به هر حال پسرم از آقایی هیچی کم نداره قربونش برم. قربونت برم پسرم مردی شدی واسه خودت اینم نتیجه کار.بوسسسسسسسسسس ...
28 اسفند 1392

سال 92 هم داره میره...

سال 92 سال خوبی بود.ما در کنار پسرمون بهترین روزها رو گذروندیم.در این سال پسرم غلت زد و من کلی ذوق کردم.با هر لبخندش انگار دنیا مال من شد.وقتی سینه خیز رفت و وقتی چاردست و پا رفت.هیچوقت اون لحظه ای که برای اولین بار خواست بایسته و من نفس در سینه حبس کردم تا تمرکزش بهم نخوره و اون ایستاد فقط خدا میدونه من چقدر در اون لحظه شاد شدم. پسرم دندون درآورد و من جشن گرفتم تا دیگران هم در شادیم شریک باشند.وقتی یکسال در کنار هم بودیم اولین زادروزش را هم جشن گرفتیم. سال خوبی بود خدا روشکر. وقتی که راه اوفتاد دلم می خواست محمدپارسا را در بغل بگیرم و تا جون دارم ببوسشم. سال 92 را با همه خوبی ها و بدی هاش با سختی هاش و دردسرهاش و با شادی و با غم هاش به...
28 اسفند 1392

نوروز در راه هست...

داره بوی عید میاد...داره نوروز میاد و همه در تب و تاب خرید کردن و خونه تکونی و... همه به شکلی دارن خودشون را آماده می کنن. ایشالاه که دل همه شاد و جیب همه پر پول و همه دلها خالی از غم و کینه باشه.آمین چند روزی هست که ما هم پروژه تمیزکاری خونه را شروع کردیم.اتاق خوابها را تمیز کردم و پرده هاشو شستم و اتو کردم و نصب کردم و از آنجاییکه آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بی نمک.به همسر جان گفتم آستر پرده ها را بردار که بشورم(منظورم فقط پذیرایی بود) ایشون بی خبر همه آستر پرده ها رو بیرون آوردن که شسته شدن حالا من باید همه را اتو بزنم. وای که چقدر خسته ام. حالا بگذریم مهم نیست. دیروز موقع تمیزکاری پسر خوشتیپ ما تشریف بردن طبقه پایین پیش م...
16 اسفند 1392