محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره

نفس مامان و بابا

مادر شدن سخت اما شیرین

مادر شدن سخت اما شیرین! این روزها کارم شده شیر دادن و آروغ گرفتن و ...دفاع از پایان نامه هم معضلی شده بود که اجازه نمیداد با تمام وجود در کنار پسرم باشم. امروز ٣٠بهمن دفاع کردم.خدا رو شکر من که راضی بودم!!انگاری بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد.
2 اسفند 1391

شب آخر

امشب آخرین شبی است که دو قلب در من می تپد،آخرین شبی هست که اینقدر بهم نزدیکیم،...9 ماه تمام شد و ما بهم عادت کرده بودیم اما خوشحالم چون فردا جگر گوشه ام را در آغوش خواهم کشید. امیدوارم فردا روز خوبی برایمان باشد و فردا را بعنوان بهترین روز زندگیم ثبت کنم.امروز دهم بهمن مصادف با تولد حضرت محمد(ص)و امام صادق بود.ما از قرآن کمک گرفتیم و نامت را انتخاب کردیم.در واقع قطعی کردیم.امیدوارم که راضی باشی و نامت را دوست داشته باشی پسر گلم.  ...
10 بهمن 1391

میلاد نور مبارك

                                             ماه فرو ماند از جمال محمد                                             سرو نباشد به اعتدال محمد          &nbs...
9 بهمن 1391

هفته سی و نه

سلام عزیز دلم.امروز وارد هفته سی و نه شدیم.سی و هشت هفته در تمام لحظه ها با هم بودیم،باهم نفس کشیدیم،باهم حرف زدیم.کاش وقتی بدنیا میومدی حرفام یادت میموند پسرم.دیگه داریم روزای آخر رو پشت سر میذاریم.مطمئنم دلم برا این روزها تنگ میشه بخصوص برای سکسه های نازت،برای لگدهات که نثار معده ام میکردی و...ایشالاه روزهای باقیمانده بخوبی بگذره.اگه خدا بخواد ٥ روز دیگه توی بغلم هستی!
6 بهمن 1391